تبليغاتX
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست >
  گرگ ها خوب بدانند
 
 
گرگ ها خوب بدانند در این ایل غریب

گر پدر مرد تفنگ پدری هست هنوز

گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند

توی گهواره چوبی پسری هست هنوز

آب اگر نیست نترسید که در قافله مان

دل دریایی و چشمان تری هست هنوز...


نوشته شده توسط hiwa در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 | موضوع: شعر
 
 
  پرواز را بیاموز
 
 

چرا دنيا نمي داند كه من غمگين ترين غمگين دنيايم.




 در بن بست هم راه آسمان باز است، پرواز را بیاموز .  

 

    


نوشته شده توسط hiwa در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388 | موضوع: اخلاقی
 
 
  هر چه بادا باد
 
 
مثل کبریت کشیدن در باد دیدنت دشوار است

من که به معجزه عشق ایمان دارم

می کشم آخرین دانه کبریتم را در باد

هر چه بادا باد.


نوشته شده توسط hiwa در شنبه بیست و سوم آبان 1388 | موضوع: شعر
 
 
  سخن
 
 
چه بگویم سخنی نیست.


نوشته شده توسط hiwa در جمعه بیست و چهارم مهر 1388 | موضوع: شعر
 
 
  عشق
 
 
عشق مانند هوا همه جا جاریست

تو نفس هایت را قدری جانانه بکش

 


نوشته شده توسط hiwa در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 | موضوع: شعر
 
 
  شهر ما
 
 
شهر ما پر از آدم هاي مرده اي هست

که حرف مي زنند، راه مي روند و حتي گاهي هم فرياد مي زنند

راحت دروغ مي گويند، ساده خيانت مي کنند و احساساتشان را در

دنياي حقيقي خود گم کرده اند...


نوشته شده توسط hiwa در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 | موضوع: شعر
 
 
  حال من
 
 

جوياي احوال اگر باشيد

حال من خوب است

اما تو باور نکن


نوشته شده توسط hiwa در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 | موضوع: شعر
 
 
  موج بازيگوش
 
 


 آسمان آبي بالاي سرم

و دريا در برابر چشمانم قرار دارند

و من کنار ساحل

به ياد تو قدم مي زنم...

امواج خروشان دريا

مي آيند و باز مي گردند

نامت را روي ماسه ها مي نويسم

موج بازيگوشي

نامت را پاک مي کند

اما، يادت را هرگز...


نوشته شده توسط hiwa در جمعه سیزدهم شهریور 1388 | موضوع: شعر
 
 
  خدایا
 
 
خدايا ياريم کن اگر چيزي

 

شکستم دل نباشد.


نوشته شده توسط hiwa در شنبه هفتم شهریور 1388 | موضوع: اخلاقی
 
 
 
 
 


حرف هايي هست براي گفتن که اگر گوشي نبود نمي گوييم

حرف هايي هست برا ي نگفتن

حرف هايي که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمي آورند

و سرمايه ماورايي هر کس حرفهايي است که براي نگفتن دارد

حرفهايي که پاره هاي بودن آدمي اند و بيان نمي شوند مگر آنکه  مخاطب خويش را بيابند


شاندل شاعر بزرگ فرانسه

 

 


نوشته شده توسط hiwa در دوشنبه دوم شهریور 1388 | موضوع: شعر
 
 
 
 
 
HiwaSena
نوشته شده توسط hiwa در شنبه سی و یکم مرداد 1388 | موضوع:
 
 
 
 
 

چاوي کيژي ئوروپاتييش

گه ر سه وزيش بي خوشم ده وي

گه ر سه وزيش بي خوشم ده وي

چون که من وام به بير دايه

 له م جيهانه شين ترين چاو

 سه وزتزين چاو

توزي ره شي چاوي کچي نيشتماني مني تيايه


نوشته شده توسط hiwa در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 | موضوع: شعر
 
 
 
 
 
 

 

زانو نخواهم زد حتي اگر سقف آسمان از قد من

 کوتاهتر باشد

 


نوشته شده توسط hiwa در جمعه شانزدهم مرداد 1388 | موضوع: شعر
 
 
 
 
 
در نگاه آنان که پرواز را نمي شناسند،

 تو هر چه بيشتر اوج بگيري

 کوچکتري...


نوشته شده توسط hiwa در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 | موضوع: شعر
 
 
 
 
 


تقديم به آنانکه براي آزادي مردند...

 

از کجا مي داني که صلح زن است؟
مي دانم زيرا
اورا ديدم
در راه پر پيچ و خمي به گذران جهان
او چهره غمگيني داشت
مثل يک گل طلايي که پژمرده شده
پيش از آنکه شکوفا شود.
از او پرسيدم چرا چنين غمگين است؟
به من گفت که فرزندش
در آشوتيز به خاک و خون افتاده
دخترش در هيروشيما
و پسرانش در ويتنام
ايرلند-اسراييل-لبنان-بوسنيا-رواندا-چچنا-

افغانستان و عراق و ...
گفت که فرزندان ديگرش همگي در ليست سياه مردگان جنگ هستي اند
همه ي فرزندان ديگرش نيز   مگر آنکه
-همه جهان بداند که صلح يک زن است.
هزاران شمع سپس روشن شدند
در چشمان ستاره گون اش و من ديدم
صلح در واقع يک زن حامله است
صلح يک مادر است.


نوشته شده توسط hiwa در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 | موضوع: شعر
 
 
 
 
 
 

در شگفتم که سلام آغاز هر ديدار است

ولي

 در نماز پايان است


شايد اين بدين معناست که پايان نماز آغاز ديدار است.


نوشته شده توسط hiwa در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 | موضوع: شعر
 
 
 
 
 

نه ت ناسيوم نه ت ناسيوم


بروا بکه نه ت ناسيوم


ئه و جيها نه ي تو ئه ته وي


هه ر گيز لاي من ده س نا که وي


دور به له من له ژيني من


له چاواني به د بيني من


نوشته شده توسط hiwa در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 | موضوع: شعر
 
 
 
 
 

دوست دارم مسافری باشم بی هیچ کوله باری از این دنیای گنگ


مسافره یک جزیره من باشم و یک دل و یک خدا


من باشم و تمام تنهایی هایم


من باشم و لحظه های مقدس نیاز


من باشم و من و من و خدا و دیگر هیچ هیچ


نوشته شده توسط hiwa در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 | موضوع: شعر
 
 
 
 
 

مردي که کشته شد
اگر من و او
در قهوه خانه اي قديمي
يکديگر را ديده بوديم
شايد با هم مي نشستيم
و چيزي مي نوشيديم
اما چون در جنگ مثل دو سرباز ساده
رودرروي هم قرار گرفتيم
به روي هم آتش گشوديم
من به او شليک کردم
و درجا او را کشتم
او را زدم و کشتم زيرا او
دشمن من بود
آري البته که او دشمن من بود
و اين مثل روز روشن بود
اما...
او هم شايد چون من به اجبار
وارد ارتش شده بود
و حتي از سر بيکاري
وسايل زندگي اش را هم فروخته بود.
جنگ چيز عجيب و غريبي است
به کسي شليک مي کني
 که اگر جايي قهوه خانه اي وجود داشت
او را به  آنجا دعوت مي کردي
يا با قدري پول به کمکش مي رفتي.

>>توماس هاردي<<


نوشته شده توسط hiwa در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 | موضوع: شعر
 
 
 
 
 


سرباز کهنه کاري که پاهايش را از دست داده 
            بي هيچ فکري
مدال هايش را با بوي جوراب تعويض مي کند.


نوشته شده توسط hiwa در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 | موضوع: شعر
 
 
 
 
 

هرگز!


من تمنا کردم

که تو با من باشي؛

تو به من گفتي:

-هرگز،هرگز

پاسخي سخت و درشت؛

و مرا غصه اين

«هرگز»

کشت.


نوشته شده توسط hiwa در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 | موضوع: شعر
 
 
 
 
 

نقاش را گفتم :نقشي از زندگي بکش!!!               

با قلم نقش حبابي بر لب دريا کشيد.....


نوشته شده توسط hiwa در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 | موضوع: شعر
 
 
 
 
 

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت

                 سرها در گريبان است


نوشته شده توسط hiwa در پنجشنبه یکم مرداد 1388 | موضوع: شعر
 
 
 
 
 

شبئ در حال مستئ ، تكيه بر جائ خدا كردم
در آن يك شب خدايئ ، من عجايب كارها كردم
جهان را روئ هم كوبيدم ، از نو ساختم گيتئ
ز خاك عالم كهنه ، جهانئ نو بنا كردم
كشيدم بر زمين از عرش ، دنيا دار سابق را
سخن واضح تر و بهتر بگويم ، كودتا كردم
خدا را بنده خود كرده ، خود گشتم خدائ او
خدايئ ، با تسلط هم به ارض و هم سما كردم
ميان آب شستم سر بسر برنامه پيشين
هر آن چيزئ كز اول بود نابود و فنا كردم
نمودم هم بهشت و هم جهنم هر دو را معدوم
كشيدم پيش نقد و نسيه ، بازئ را رها كردم
نماز و روزه را تعطيل كردم ، كعبه را بستم
وثاق بندگئ را ، از رياكارئ جدا كردم
امام و قطب و پيغمبر نكردم در جهان منصوب
خدايئ بر زمين و بر زمان ، بئ كدخدا كردم
نكردم خلق، ملا و فقيه و زاهد و صوفئ
نه تعيين بهر مردم مقتدا و پيشوا كردم
شدم خود عهده دار پيشوايئ در همه عالم
به تيپا ، پيشوايان را ، به دور از پيش پا كردم
بدون اسقف و پاپ و كشيش و مفتئ اعظم
خلايق را به امر حق شناسئ آشنا كردم
نه آوردم به دنيا روضه خوان و مرشد و رمال
نه كس را مفتخوار و هرزه و لات و گدا كردم
نمودم خلق را آسوده از شر رياكاران
به قدرت در جهان خلع يد از اهل ريا كردم
ندادم فرصت مردم فريبئ بر عبا پوشان
نخواهم گفت آن كارئ كه با اهل عبا كردم
به جائ مردم نادان ، نمودم خلق گاو و خر
ميان خلق آنان را پئ خدمت رها كردم
مقرر داشتم خالئ ز منت ، رزق مردم را
نه شرطئ در نماز و روزه و ذكر و دعاكردم
نكردم پشت سر هم ، بندگان لخت و عور ايجاد
به مشتئ بندگان آبرومند اكتفا كردم
هر آنكس را كه مئ دانستم از اول بود فاسد
نكردم خلق و عالم را ، برئ از هر جفا كردم
به جائ جنس موذئ آفريدم مردم دل پاك
قلوب مردمان را، مركز مهر و وفا كردم
نكردم خلق ، آمريكا و روس و انگلستان را
به موجودات عالم صلح و يكرنگئ عطا كردم
سرئ كو داشت بر سر فكر استثمار كوبيدم
دگر قانون استثمار را در زير پا كردم
رجال خائن ومزدور را ، در آتش افكندم
سپس خاكستر اجسادشان را بر هوا كردم
نه جمعئ را برون از حد بدادم ثروت و مكنت
نه جمعئ را به درد بئ نوايئ مبتلا كردم
نه يك بئ آبرويئ را ، هزاران گنج بخشيدم
نه بر يك آبرومندئ ، دوصد ظلم و جفا كردم
نكردم هيچ فردئ را ، قرين محنت و خوارئ
گرفتاران محنت را ، رها از تنگنا كردم
به جائ آنكه مردم را گذارم در غم و ذلت
گره از كارهائ مردم غم ديده وا كردم
بجائ آنكه بخشم خلق را امراض گوناگون
به الطاف خدايئ ، درد مردم را دوا كردم
جهانئ ساختم پر عدل و داد و خالئ از تبعيض
تمام بندگان خويش را، از خو د رضا كردم
نگويندم كه تا ريگئ به كفشت هست از اول
نكردم خلق شيطان را، عجب كارئ بجا كردم
چو مئ دانستم از اول كه در آخر چه خواهد شد
نشستم ، فكر كار انتها را، ابتدا كردم
نكردم اشتباهئ چون خدائ فعلئ عالم
خلاصه هر چه كردم خدمت و مهر و صفا كردم
زمن سر زد هزاران كار ديگر تا سحر ، ليكن
چو از خود بئ خبر بودم ندانستم چه ها كردم
سحر چون گشت ، از مستئ شدم هشيار
خدايا ، در پناه مئ ، جسارت بر خدا كردم
شدم بار دگر يك بنده درگاه او، گفتم
خداوندا ، نفهميدم ، غلط كردم ، خطا كردم

نوشته شده توسط hiwa در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 | موضوع: شعر
 
 
 
 
 
 

داداشي باور کن که خيلي دوست دارم

خواهر کوچکم از من پرسيد من به او خنديدم کمي آزرده و حيرت زده گفت روي ديوار درختان ديدم باز هم خنديدم.

گفت:ديروز خودم ديدم مهران پسر همسايه پنج وارونه به مينو داد.

انقدر خنده برم داشت که طفلک ترسيد بغلش کردم و بوسيدم  با خود گفتم: بعدها وقتي باريدن بي وقفه درد سقف کوتاه دلت را خم کرد بي گمان مي فهمي پنج وارونه چه معني دارد


نوشته شده توسط hiwa در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 | موضوع: شعر
 
 
 
 
 

سيب

 


تو به من خنديدي

و نمي دانستي

من به چه دلهره از باغچ? همسايه

سيب را دزديدم

باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب آلود به من کرد نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتي و هنوز!

سالها هست که در گوش من آرام،آرام!

خش خش گام تو تکرار کنان

ميدهد آزارم

و من،انديشه کنان

غرق اين پندارم

که چرا

خان? کوچک ما سيب نداشت؟!

 

"حميد مصدّق"


نوشته شده توسط hiwa در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 | موضوع: شعر
 
 
  چند نکته از البرت انيشتين :
 
 

چند نکته از البرت انيشتين :

دو چيز را پاياني نيست : يکي جهان هستي و ديگري حماقت انسان. البته در مورد اولي مطمئن نيستم ولي در مورد دومي شکي ندارم!


 


ادامه مطلب

نوشته شده توسط hiwa در جمعه بیست و ششم تیر 1388 | موضوع: اخلاقی
 
 
  دل من
 
 
دل من از تبار دیوارهای کاهگلی است

              ساده می افتد

                                  ساده میشکند

                                                     ساده میمیرد

                                     دل من تنها سخت می گرید.


نوشته شده توسط hiwa در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 | موضوع: شعر
 
 
  ترفند ایکس پی
 
 

ترفند: برخی میگویند در هنگام خاموش کردن کامپیوتر با روش معمولی ویندوز ایکس پی دیر خاموش میشود.


ادامه مطلب

نوشته شده توسط hiwa در جمعه دوازدهم تیر 1388 | موضوع: آموزشی
 
 
  نگرش
 
 
حقيقتي کوچک براي آناني که مي خواهند زندگي خود را 100% بسازند!!!
ادامه مطلب

نوشته شده توسط hiwa در جمعه دوازدهم تیر 1388 | موضوع: اخلاقی
 
 
  منوی اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
 
  درباره وبلاگ
این وبلاگ شخصی بوده و امیدوارم که مطالب آن به درد شما خوانندگان عزیز بخورد. با آرزوی موفقیت برای همه دوستان و بازدیدکنندگان.
 
  آرشیو مطالب
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
 
  آرشیو موضوعات
آموزشی
اخلاقی
شعر
 
  پیوندها
heloykurdistan
tarfandestan
الکترونگاتیوی عشق
روژین
فوئاد قاموسی
لالایی برای زندگی
سپیده
باران
عطش عشق
دو عاشق (المیرا )
پیام شادی
Hisss!!!
گل شکسته ساقه
دیوان عشق
چشم های تو
برمودای عشق من
دختر شیرازی
آزاده نامه
شادی دختر آسمونا
کژال (مطالب کامپیوتر)
بزرگترین وب سرگرمی..عکس...تفریحی...
پروازعاشقانه(المیرا)
چشم های تو
رها
سونیا (چشم های بارونی)
بیادم باش بیادتم
کچی کیفسان
فال حافظ! نیت کن!
انجمن گفتگو لیمونات
عکس بازیگران و مدل
نرم افزار
سایت تخصصی موبایل
محمد جواد عبدی - رادیو جوان
گروه طراحان تمپفا
قالب وبلاگ
 
  پیوندهای روزانه
خورشید در سنندج
www.google.com
www.yahoo.com
آرشیو پیوندهای روزانه
 
  امکانات وبلاگ

 

hiwasena

hiwa

hiwasena

http://hiwasena.blogfa.com

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست

این وبلاگ شخصی بوده و امیدوارم که مطالب آن به درد شما خوانندگان عزیز بخورد. با آرزوی موفقیت برای همه دوستان و بازدیدکنندگان. ولات نیه هرگیز له کوردستان خوشه ویست تر

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog